شوهر آهو خانم و بررسی معناشناسانه اسم سیّد میران
بسم الله الرحمن الرحیم
شوهر آهو خانم و بررسی اسامی از دیدگاه معناشناسی
بررسی معناشناسی «سیّد میران سرابی» و تطابق آن با «رضاخان میر پنج»
فاطمه گلستانه* 96/12/15
|
چکیده یکی از آثار ارزشمند ادبیات پارسی که در سال 1340 به عنوان داستان برگزیده سال انتخاب شد، «شوهر آهو خانم» می باشد که به «غمنامه زن ایرانی» شهره گشت. این کتاب در زمان انتشار خود و حتی در سالیان بعد، از جهات زیادی مورد تمجید و انتقاد واقع شده است، اما هنوز از منظر معناشناسی که شاخهای از دانش نشانه شناسی است، مورد بررسی قرار نگرفته است. به دلیل نقش خطیری که «معنا» در انتقال پیام گوینده و نویسنده دارد، همچنین از آنجایی که یکی از عناصر مهم یک داستان، اسامی به کار رفته در آن میباشد، در این مقاله به بررسی نام قهرمان مرد داستان، یعنی «سیّد میران سرابی» از دیدگاه معناشناسی پرداخته خواهد شد. هدف از این کار، کشف این موضوع است که آیا انتخاب این نام سلیقهای بوده است یا هدفی در پشت آن نهفته است. پس از یررسی، پژوهشگر به این نتیجه دست مییابد که این اسم، بر اساس یک هدف از پیش تعیین شده توسط نویسنده انتخاب گردیده است، زیرا نام «سیّد میران سرابی» حامل پیامهای دیگری هست که به تحلیل شخصیت و نحوه عملکرد وی مربوط میباشد.
کلیدواژه: شوهرآهوخانم، علیمحمد افغانی، نشانهشناسی، معناشناسی، مشهدی سیّدمیران سرابی |
1. مقدمه
یکی از آثار ارزشمند ادبیات پارسی که در سال 1340 به عنوان داستانِ برگزیدة سال انتخاب شد، داستان بلند و پندآموز «شوهر آهو خانم» میباشد که به عنوان «غمنامه زن ایرانی» شهره گشت. این کتاب در زمان خود نه تنها از سوی ادیبان بلکه از جانب مردم عادی هم مورد تمجید قرار گرفت؛ تا جایی که همتراز آثار بالزاک قرار داده شد و در مجلات و محافل ادبی هیاهویی بر پا نمود. از جمله کسانی که در سال 1340 به تعریف و تمجید این اثر پرداختند آقایان بزرگ علوی، جمالزاده، محمد اسلامی ندوشن و نجف دریابندری می باشند. با این همه چندی بعد که هیاهوها و کف زدن ها فروکش نمود، گروهی بر آن شدند که دست به نقد این کتاب زده و ایرادات آن را مطرح نمایند. از جمله محمد علی سپانلو که از نابرابری سطح دانش شخصیتهای داستان با نوع سخنانی که میگویند، انتقاد میکند. میر صادقی نیز از فضل فروشی شخصیتهای بیسواد داستان و عابدینی از محاوره ای نبودن گفتگو ها ایراد می گیرد.
اینک با گذشت بیش از پنجاه سال از زمان انتشار این کتاب جا دارد که این نوشتار ارزنده از دیدگاه دانش نوین نیز بررسی گردد، چرا که در گذشته، نه منتقدان و نه حتی طرفداران این اثر نتوانستند به ژرفای هنری این نوشتار پی ببرند. در واقع بیشتر کسانی که این داستان را مورد بررسی قرار داده اند به روساخت بسنده کرده و به سبک ادبی و شیوه توصیفات و حال و هوای آن دوران پرداختهاند. بنابراین با توجه به گسترش دانش و دسترسی آسان به کتاب ها و مقالات علمی، ادبی، هنری، روانشناسی و ... به جاست که یک بار دیگر گَرد از این کتاب گرفته و آن را از جنبههای مختلف بررسی نمود.
از آنجایی که یکی از عناصر مهم یک داستان، اسامی به کار رفته در آن میباشد، در این مقاله به بررسی اسامی از دیدگاه معناشناسی پرداخته خواهد شد. هدف از این کار، کشف این موضوع است که آیا انتخاب اسامی سلیقهای بوده است یا هدفی در پشت این انتخابها نهفته است. جهت پاسخگویی به این جنبه از داستان به بررسی نام شخصیت اصلی مرد داستان یعنی «سیّد میران سرابی» پرداخته خواهد شد.
2.پیشینه
کتاب «شوهر آهو خانم» که در سال 1338 نوشته و در سال 1340 به چاپ رسیده است، اولین اثر علیمحمد افغانی میباشد که از همان ابتدا با استقبال بی نظیر خوانندگان و محافل ادبی مواجه شد. از همان روزهای نخستِ انتشار، افراد زیادی درباره این اثر به قلم فرسایی پرداختند و از در تمجید و تعریف وارد گردیدند. از جمله کسانی که در سال 1340 به تمجید این اثر پرداختند، آقایان بزرگ علوی، محمد اسلامی ندوشن و نجف دریابندری میباشند، که آن را همتراز آثار اونوره دو بالزاک[1] قرار دادند. در سال 1347 آقای داوود ملاپور فیلم شوهر آهو خانم را بر اساس این داستان کارگردانی نمود .
پس از فرو نشستن تب و تاب اولیه، منتقدین دست به قلم برده و شروع به بررسی ایرادات این اثر نمودند؛ کسانی همچون محمدعلی سپانلو، حسن عابدینی و جعفر کازرونی. در حالیکه به نظر میرسید پس از گذشت چهل سال از انتشار این اثر، دیگر کسی به آن نخواهد پرداخت اما موج سوم در دهه هشتاد با انتشار مقالات علمی پژوهشی که به سبک نوین نوشته میشدند از راه رسید.
اسدالله واحد در مقاله«شوهر آهو خانم و مکتبهای ادبی» (1384) ضمن بررسی مکاتب ادبی مورد استفاده در این رمان، نتیجه میگیرد که نویسنده بیشتر تحت تأثیر سبک رئالیسم بوده است اما از سایر مکاتب هم بهره برده است. نوع پردازش شخصیتهای مؤنث این داستان توسط مرضیه شیروانی (1388) در مقاله «شخصيت پردازي قهرمان زن در رمانهاي شوهرآهوخانم و سووشون» مورد بررسی قرار گرفته است. زهرا کوچکی در مقاله «بررسی سیمای زن در رمان شوهر آهو خانم» (1389) به تقابل سنت و مدرنیته در قالب شخصیت آهو و هما میپردازد. همچنین اوضاع اجتماعی و خانوادگی ایران در سالهای1320-1313 هجری شمسی توسط مریم خلیلی جهانتیغ و معصومه قربانی ورکلایی (1389) در مقاله «جامعه شناسی رمان شوهر آهو خانم اثر علی محمد افغانی» مورد پژوهش قرار میگیرد. تفاوتهای نوع گفتار زنان و مردانی که در این داستان حضور دارند، توسط احمد حسنی رنجبر و ملاحت نجفی عرب (1392) در مقاله « زبان و جنسیت در رمان شوهر آهو خانم» بررسی گشته و نویسنده را از نظر ایجاد تفاوت در شیوه گویش زنان و مردان، موفق اعلام میدارند. روند تکامل شخصیتهای این داستان را سولماز مظفری و فرهاد کاکهرش (1392) در مقاله «بررسی تکامل شخصیت در رمان شوهر آهو خانم با تکیه بر کهن الگوهای بیداری قهرمان درون» مورد تحلیل قرار دادند. عسگر عسگری حسنلو و حسین بیات (1392) در مقاله «جایگاه شوهر آهو خانم در ادبیات داستانی فارسی» به جایگاه علیمحمد افغانی و تأثیر وی در روند تکامل داستاننویسی ایران میپردازند. غلامرضا سالمیان، سید محمد آرتا و دنیا حیدری (1392) در مقاله «بازتاب مؤلفههای مکتب رئالیسم در رمان شوهر آهو خانم» مکتب ادبی رمان را مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهند. ناصر نیکو بخت، غلامحسین غلامحسین زاده، کبری روشنفکر و حنان محمد موسی طاحون (1392) نیز در مقالهای تحت عنوان «سیمای زن در رمان شوهر آهو خانم و الثلاثیه» نقش زن ایرانی و مصری در خانواده را مقایسه مینمایند. بخشهایی از فرهنگ عامیانه ایرانی که در داستان به کار رفته است نیز توسط معصومه محمدنژاد در مقالهای با عنوان «بازتاب فرهنگ عامه در شوهر آهو خانم» مطالعه و معرفی شده است. وی مقاله دیگری تحت عنوان « سیّد میران و شیخ صنعان مریدان راه عشق» نوشته است که در آن به بینامتنیت و وجوه مشترک این دو داستان میپردازد. همچنین مسعود باوان پوری (1394) در مقاله «بررسی و تحلیل بازتاب ادبیات اقلیمی در رمان شوهر آهو خانم» صبغههای محلی و اقلیمی تأثیرگذار در این رمان را بررسی کرده و نتیجه گرفته است که اثر مورد بحث، منبعی ارزشمند برای فرهنگپژوهان، زبانشناسان و جامعهشناسان میباشد. ملیحه قاسمی(1394) در کنکاشی روانشناسانه به تحلیل شخصیتهای اصلی داستان پرداخته و نتایج کار را در مقالة « بررسي تيپ شخصيتي شخصيت هاي رمان شوهر آهو خانم» به نمایش گذاشته است. سارا زارعی نیز در سال 1395 پایاننامهای با عنوان «تحلیل رمانهای «سالهای ابری» علی درویشیان و «شوهر آهو خانم» علی محمد افغانی بر اساس نظریه زمان در روایت ژرار ژنت» ارائه نموده است. همچنین فاطمه گلستانه[2] (1396) سلسله مقالات ششگانهای درباره نقد شوهر آهو خانم با عنوان «نقدی بر نقد شوهر آهو خانم» منتشر نموده است که در آن به نقد جعفر کازرونی ایرادات اساسی وارد نموده و درصدد پاسخگویی به سؤالات وی برآمده است. وی همچنین دو مقاله دیگر تحت عنوان «نشانه شناسی عنوان شوهر آهو خانم» بر اساس دیدگاه نشانه شناسی رولان بارت و «شوهر آهو خانم و اقتباس از کتاب وغ وغ ساهاب» بر اساس دیدگاه ژرار ژنت ارائه نموده است، اما در میان آثار منتشره مقالهای درباره معانی اسامی و یا بررسی معناشناسی «شوهر آهو خانم» مشاهده نشد.
3. چهارچوب نظری پژوهش
معناشناسی یا معنی شناسی[3]، شاخهای از دانش نشانه شناسی است که زیرمجموعة دانش زبانشناسی میباشد. معناشناسی به بررسی ارتباط میان واژه و معنا میپردازد. این علم معمولاً بر روی این موضوع تمرکز دارد که یک لغت یا عبارت به چه منظوری استفاده میشود و هدف گویندة آن چیست. به طور کلی دانش معناشناسی به سه شاخه عمده تقسیم میشود: معناشناسی منطقی، معناشناسی فلسفی و معناشناسی زبانی.
در تحلیل های معناشناسانه، پژوهشگر تنها با دانش زبانشناسی سروکار ندارد؛ یعنی فقط به بررسی دستور زبان جملات و معنای لغتنامهای یک واژه نمیپردازد، بلکه باید ارتباط منطقی موضوع مورد بررسی را با دانشهای دیگر در نظر بگیرد؛ دانشهایی مانند ادبیات، فرهنگ، فلسفه، تاریخ، ریاضی و ... . اما از لحاظ زبانشناسی، دانش معناشناسی به موضوعاتی نظیر چندمعنایی (آرایة ابهام)، ترادف (لغات هممعنی)، تضاد (معانی مخالف یک لغت)، جناس، همآوایی، مجاز و... میپردازد.
در این مقاله، پژوهشگر تلاش خواهد کرد که به بررسی معناشناسانة اسم قهرمان مرد داستان یعنی «مشهدی سیّد میران سرابی» بپردازد و به این پرسش پاسخ دهد که آیا علیمحمد افغانی این نام را به منظور خاصی به کار برده است یا یک نام سلیقهای است.
4. تجزیه دادهها
بررسی اسامی:
مشهدی سیّد میران سرابی مشهور به میران خاوره
مشهدی: مکان شهادت، مکان زیارت، مکان مشاهده، اهل مشهد، زائر امام رضا
در زبان عربی، «مَشهَد» بر وزن مَفعَل، یک اسم مکان است. مشهد به معنی «مکان شهادت»، «مکان مشاهده» یا «مکان زیارت» می باشد.
در زبان فارسی، اگر اسم یک شهر به همراه «ی» آورده شود، یک صفت نسبی ساخته میشود، مانند:
«مشهد» + «ی» = مشهدی
به کسی که اهل مشهد باشد، مشهدی گفته میشود، همچنین به کسی که به زیارت امام رضا رفته باشد نیز مشهدی گفته میشود. در ایران، شیعیان دوازده امامی و گروهی از شیعیان واقفی[4] که به امامت امام رضا باور دارند به زیارت قبر ایشان میروند. بنابراین وقتی به کسی مشهدی فلانی گفته میشود، شیعه بودن و مسافرت وی به مشهد آشکار میگردد.
سیّد: آقا، آقای برتر، سرور، صید، شکار
«سیّد» یک واژه عربی است که اگر به صورت «سِیِّد» تلفظ شود به معنای «آقا» میباشد و اگر به صورت «سَیِّد» خوانده شود به معنای «سرور» یا «آقای برتر» است و مخصوص اولاد حضرت محمد(ص) میباشد؛ هر چند در میان فارسی زبانان، برای اولاد پیغمبر نیز از عنوان «سِیِّد» استفاده میشود اما منظورشان همان «سَیّد» است. در گفتار روزمرة فارسی، واژه «سیّد» بدون تشدید و به صورت «سِید» تلفظ میشود. از آنجایی که در زبان فارسی، «س» و «ص» هر دو به یک صورت بیان میگردد، بنابراین «سید» در زبان فارسی با واژه «صِید» همآوا است.
میران: امیر، مردنی، قاتل، راندن
میران یک واژه فارسی است که هموزن واژگانی نظیر «میزان» و «ایران» بوده و با آنها جناس اختلافی دارد؛ یعنی در یک حرف با آنها تفاوت دارد. میران دارای معانی زیر میباشد:
*اگر «ان» نشانه جمع باشد، در نتیجه «میران» یک اسم جمع خواهد بود:
میر + ان = امیرها، چند امیر، چند پادشاه
*اگر «ان» پسوند فاعلی و «میر» بن مضارع باشد، در نتیجه «میران» یک صفت فاعلی خواهد بود:
مردن (مصدر فعل) بمیر (فعل اَمر) میر (بُن مضارع) میر+ ان= صفت فاعلی
در این حالت میران به معنای « مُردنی»، «شخص میرا» و« شخص فانی شونده» خواهد بود. در نتیجه میران به معنی انسان فانی که زندگی زود گذری در این سرای سه پنج دارد، نیز خواهد بود. اما معنی دیگری که در این کلمه نهفته است و با معنای اول در تضاد است«قاتل» یا «کُشنده» است یعنی کسی که میمیراند و باعث مرگ دیگران میشود.
*اگر «می» پیشوندِ فعل، و «ران» بن مضارع از مصدر راندن باشد، در نتیجه از نظر دستور زبان تاریخی، «میران» یک فعل اَمر به شمار میرود؛ مانند فعل «میخوان» یا «همیخوان» به معنی «بخوان».
می + ران = میران: بران، رانندگی کن،
سرابی: گرمازده و تشنه، شخص متوهم، سرچشمه، موسی،
سرابی یک صفت نسبی است که دارای دو معنی میباشد؛ نخست به کسی گفته میشود که در اثر گرما و کم آبی دچار توهم شده باشد و در بیابان، آب و درخت ببیند؛ دوم به کسی گفته میشود که اهل منطقه سراب در استان کرمانشاه باشد. اما اگر «سرابی» تجزیه شود به دو بخش معنادار «سَر» و «آبی» تبدیل می گردد. در این حالت سرابی به معنای کسی خواهد بود که کلّهاش آبی رنگ است، یا کسی که درون سرش آب است. از آنجایی که «سَر» به معنای «بالا»[5] نیز میباشد، بنابراین سرابی به معنی مکانی است که در بالای آب چشمه، رودخانه، تالاب، مرداب، یا آبگیر قرار دارد.
اگر «سَرآبی» با واژه «سر راهی» مقایسه شود نتیجه زیر به دست خواهد آمد:
سر + راهی= سَرِ راهی: کسی که والدینش او را سَرِ راه گذاشتهاند، کسی که در جاده رها شده، کسی توسط والدینش دور انداخته شده است.
سر + آبی= سَرآبی: کسی که والدینش او را سر آب گذاشتهاند، کسی که در آب رها شده است، کسی که توسط والدینش در آب انداخته شده است.
از مقایسه این دو واژه، معنی دیگری به سرابی افزوده میشود که یادآور داستان حضرت موسی و رها شدن وی در رودخانه نیل توسط مادرش میباشد.
5. تحلیل دادهها
احتمالاً بیشتر خوانندگان فارسی زبان، در نخستین برخورد با نام میران، خواهند گفت اولین بار است که چنین واژهای را به عنوان نام یک شخص میشنوند، زیرا کاربرد آن نه تنها بسیار کمیاب بلکه غیر معمول و عجیب نیز هست. نخستین معنایی که از «میران» به ذهن فارسی زبانان میرسد «مردنی» یا در حال مرگ است و همین معنا سبب میشود که کاربرد آن به عنوان نام شخص، نامناسب جلوه نماید. این ویژگیها باعث میشود که خواننده از خود بپرسد از میان هزاران نام ایرانی و اسلامی که میتوان بر روی یک شخص نهاد، چرا نویسنده از این نام دور از ذهن استفاده کرده است؟
بر اساس آنچه که نویسنده در داستان بیان میکند، میران مردی چهل و نه ساله است که از فقر و گمنامی به ثروت و اعتبار دست پیدا کرده است. او با اینکه سیّد است اما خود را کُرد میداند؛ بنابراین میران یک ایرانی اصیل نیست بلکه یک مرد دورگه است که یکی از اجداد پدری او عرب و از نوادگان حضرت محمد بوده است. این مرد سیه چرده که ویژگیهای ظاهریش شبیه اعراب است، پس از یک دندان درد که در سی و پنج سالگی دچار آن میشود، تصمیم میگیرد که یک دندان خود را بکشد، اما سیزده تا دندان را یکجا کشیده و صاحب دندان مصنوعی میشود. این مرد دو بار ازدواج میکند؛ بار اول با زنی به نام «آهو» که چهارده سال با او به سر میبرد و بار دوم با زنی به نام «هما» که شش سال و نیم به طول میاَنجامد. البته زندگی مشترک این دو به طور قانونی فقط پنج سال است زیرا میران پس از پنج سال در یک دعوای زن و شوهری اقدام به طلاق هما مینماید اما به طور غیر قانونی یک سال و نیم دیگر هم با او به زندگی میپردازد. میران در این پنج سال، زندگی تجملی و شاهانهای را در پیش میگیرد؛ به طوریکه بی مهابا ثروت خود را بر باد میدهد و با روش دیکتاتوری و فرعون مآبانه با زن اول و فرزندان خود برخورد مینماید. در واقع او پنج - شش سال از زندگی خود را در سراب و توهم خوشبختی به سر میبرد.
از نظر نشانه شناسی، اگر کسی بخواهد واژگان هم قافیه میران را پیدا نماید، چیزهای زیادی به ذهنش خطور میکند که از این میان به واژگان پیران، شیران، ایران و میزان پرداخته خواهد شد. دلیل این انتخاب بدین جهت است که داستان درباره یک مرد پیر است که در کشور ایران زندگی میکند. در دوران زندگی این مرد پرچم ایران دارای نشان شیر و خورشید میباشد و در اولین صحنهای که میران سرابی حضور به هم میرساند پشت ترازو یا میزان است.
«میران» و «ایران» دو کلمه هموزن هستند که تنها در یک حرف اختلاف دارند، بنابراین آرایهای که بین این دو واژه برقرار است، آرایة جناس اختلافی میباشد. با توجه به اینکه یکی از معانی میران، امیر یا پادشاه میباشد، در نتیجه این معنی به خواننده القاء میشود که میران همان کشور پادشاهی ایران است که به دلیل بی کفایتی امیرانی که بر آن حکم رانده اند در حال مرگ و ویرانی است. بنابراین اگر «واژه مرد ایرانی» که در روزگار باستان، یادآور رشادت و پهلوانی بود و در روزگار قاجار و رضاخان یادآور شکست و ذلت گشته بود، خلاصه و مخفف شود واژه «میران» از آن تولید میشود. همچنین به دلیل شهرت قبلی میران، یعنی «میران خاوره»، این نظریه قوت میگیرد، زیرا این واژه یادآور «خاورمیانه» میباشد. بنابراین وقتی نویسنده بیان میکند که اسم مادر میران، «خاوره » است در واقع اعلام میدارد که میران بخشی از خاورمیانه است و بدین وسیله منظور خود را درباره تطابق ایران و میران آشکار میسازد.
وجود لقب «سیّد» قبل از میران نشان دهنده تسلط و سیادت قوم عرب در ایران میباشد که در سال 36 هجری قمری یا 35 هجری شمسی به وقوع پیوست. این اتفاق یعنی اختلاط ایران با اعراب در داستان شوهر آهو خانم به صورت ازدواج آهو خانم 16 ساله که یک دختر کُرد با ویژگیهای کاملاً ایرانی است و سیّد میران 35- 36 ساله که نماینده قوم عرب است، نشان داده میشود. در این تاریخ کشور ایران به دلایل مختلف سیاسی اجتماعی، همچون آهویی که در دام صیاد بیفتد، توسط قوم عرب صید میشود و دوران سروری «سِیِّد»های عرب در ایران آغاز میگردد.
این اختلاط دینی و سیاسی سبب تشکیل یک فرهنگ شیعی در ایران گردیده و ایران به پایگاه آل علی تبدیل میشود؛ بنابراین «سیّد میران» نماینده کشور ایرانی است که به سبب دوستی با آل علی به سرور و آقای مسلمانان بدل گشته است هرچند که دیگران نخواهند آن را باور نمایند، همانطور که امامت امام علی (ع) را باور نکردند.
کشور ایران به عنوان یکی از ابرقدرتهای دنیای قدیم، پس از تسلط اعراب در طول چهارده قرن رو به ضعف و انحطاط می نهد. در واقع ایرانی که در روزگاران قدیم همچون یک شیر حکومت مینمود اینک پس از 13 قرن و در آستانه قرن 14 به یک شیر پیر و بی دندان تبدیل شده است که در مقابل شغالانی همچون انگلیس دچار شکست میشود. کشیدن سیزده دندان توسط میران، یعنی بر باد رفتن سیزده قرن حکومت اسلامی در ایران.
از سوی دیگر «میران» با «میزان» نیز همزن بوده و به دلیل اختلافی که در حروف «ر» و «ز» دارند، دارای جناس اختلافی میباشند. این اختلاف در شکل گفتاری واژهها به صورت تفاوت در حروف «ر» و «ز» میباشد اما در شکل نوشتاری، اختلاف فقط در یک نقطه است و همین نقطه که در «ز» وجود دارد و در «ر» وجود ندارد، سبب ایجاد اختلاف معنایی شدیدی میشود.
نبودن نقطه در واژه میران، تأکیدی دوباره بر از دست رفتن دندانهای شیر پیر ایران است که خود را به دندانهای عاریه و بیگانه مجهز کرده است؛ درست مانند رضاخان که با کمک انگلیسیها بر سر کار آمد و پس از اتحاد با آلمان خود را قدرتمند احساس نمود، اما در یک چشم بر هم زدن متحمل یک شکست افسرده کننده گردید. شکستی که در زمان شاهان باستانی کمتر نصیب ایرانیان میشد.
بنابراین میران، مرد پیر بی دندانی است که نماد شیر بی دندانِ کشور ایران می باشد که بر روی پرچم «شیر و خورشید» شاهنشاهی نقش بسته است. شیر بی یال و کوپالی که تنها نام شیر بر او مانده و آن شکوه باستانی در او مرده و عملاً در روزگار رضا خان از یک گربه هم بی دست و پاتر شده است.
واژه «میر» شکل مفرد، مختصر و خلاصه شدة «میران» است. یکی از رسوم نوروزی که در ایران انجام میشده است و ریشه در آداب قبل از اسلام دارد، «میر نوروزی» است. در ایام نوروز، شخصی را به عنوان «شاه نوروزی» یا «میر نوروزی» انتخاب می کرده اند که سوار بر الاغ در شهر میگشته و ضمن خنداندن مردم، به بزرگان شهر، مأموران دولتی و کسبه سرکشی و درباره آنها احکامی صادر مینموده است. حکم او لازم الاجرا بوده و البته پس از تمام شدن ایام نوروز حکمش نیز بیاعتبار میگشته است . حافظ شیرازی نیز در این باره شعری دارد که یک بیت از آن چنین است:
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
گذران بودن دنیا و تاج و تخت در بیت دیگری از حافظ بدین صورت بیان شده است:
چه خوش گفت جمشید با تاج و گنج که یک جو نیرزد سرای سپنج
در اینجا میتوان گفت که «سپنج» به معنی «سه پنج روز» است که برابر با 15 میشود.
بر اساس تجزیه واژه «سراب» میتوان استدلال نمود که سراب یک حالت توهم زودگذر است که با خوردن آب و رفع گرما از بین میرود. همچنین اگر سراب به معنی بالای آب یا سرچشمه باشد، باز هم معنی گذران بودن در آن نهفته است؛ زیرا خاصیت آب، رفتن و گذرا بودن آن است.
برخی گمان میکنند که سراب فقط در بیابان ایجاد میشود اما این حالت در میان دریانوردان سرگردان نیز به صورت دیدن مرغان دریایی و جزیرههای سرسبز به وجود میآید. اگر دریانوردانِ تشنه و گرفتار در دریا برای رفع تشنگی خود از آب شور بنوشند نه تنها سیراب نشده که تشنهتر هم میشوند. این رفتار در ایران به صورت مثلی در آمده است که «هر کس از آب شور بنوشد تشنه تر میشود» و منظور از آب شور در اینجا شهوت و به خصوص امیال جنسی است.
میران سرابی یک ماه قبل از نوروز، هما را به خانه میآورد؛ در حالیکه به هیچ عنوان نظر پاکی نسبت به وی ندارد، کمک به یک زن بی پناه را سرپوش امیال نفسانی خود میسازد. میران اندکی قبل از نوروز با هما ازدواج نموده و در ایام نوروز همچون پادشاهی که بر تخت نشسته باشد، در مهمانخانه خود با غرور مینشیند و با مهمانان روبرو میشود. او به اندازهای از این ازدواج خواشحال و راضی است که احساس غرور و سرمستی مینماید و در مدت پنج سال به حدی مانند یک تازه داماد جوان رفتار مینماید که یادآور این مصرع میشود: «شب زفاف کم از صبح پادشاهی نیست».
از سوی دیگر بر طبق داستانهای عامیانه ایرانی, وقتی پادشاهی از دنیا میرفته و هیچ جانشینی نداشته است، مردم و بزرگان ، باز شاهی را رها میکرده اند تا بر شانه کسی بنشیند و بدین ترتیب شاه جدید انتخاب شود. در اینگونه داستانها باز شاهی معمولاً بر شانه یک مسافر غریب و از همه جا بیخبر مینشیند که گاهی بی سواد نیز هست. از آنجایی که «هما» نام پرندة سلطنتی ایرانی است و در دنیای طبیعی نیز بسیار بلند آشیان میباشد، بنابراین میران بیسواد، پس ازدواج با هما در واقع مانند کسی است که عقاب شاهی بر شانه اش نشسته است. هر چند هما از رسته کرکسهاست اما به دلیل زیبایی و شباهتی که به خانواده عقابها دارد، برخی هما را یک نوع عقاب به شمار میآورده اند.
میران سرابی به خیال اینکه یک عقاب بر شانه اش نشسته است، هما را که یک کرکس یا لاشخور است به خانه میآورد. خوراک این پرنده، گوشت نیست بلکه مغز استخوان برههاست. از آنجایی که در طبیعت به بچههای آهو نیز بره گفته میشود، در این داستان برههایی که مغز استخوانشان خوراکِ لاشخور میشود، همان فرزندان آهو خانم یعنی کلارا، بهرام، بیژن و مهدی هستند که هست و نیستشان را هما میخورد و میدزدد. در نتیجه میران، در این سراب و توهم به سر میبرد که باز یا عقاب شاهی بر شانهاش نشسته، حال آنکه همچون یک جسم در حال مردن، لاشخورها را به خود جذب نموده است. این لاشخور با قرار گرفتن بر شانه میران، کاری میکند که او عقل و خرد را به یکباره کنار نهاده و از مغز خود دست بکشد؛ همچون ماری که بر دوش ضحاک رویید و خوراکش مغز سر مردان ایرانی بود. در واقع سیّد میران سرابی که روزگاری «آهو» را صید کرده است، با ازدواج کردن با «هما» او را صید نکرده است بلکه خودش صیدِ هما شده است.
بنابراین میران سرابی که دوران ازدواج یا پادشاهی کوتاه مدتش، فقط پنج سال طول کشید و در این مدت از ثروت به فقر و بدبختی رسید، همان میر نوروزی است که دوران زودگذرش همچون آب جوی، تند و شتابان گذشت و در اثر شهوترانی و پر و بال دادن به هوای نفس مانند کسی که آب شور نوشیده باشد، مجنون و سراب زده در بیابان خشک فقر و نداری بر جای ماند.
میران با اینکه میتوانست همچون جدش حضرت علی (ع) منصفانه و با عدل و داد رفتار نماید اما از همان روز اول بار روشی خودپسندانه و ظالمانه با آهو و فرزندانش برخورد نمود و هرگز بین دو همسر خود به عدالت رفتار ننمود؛ به طوریکه دو بار تا سر حد کشتن آهو پیش رفت و معنای قاتل یا مرگ آور را که در واژه «میران» نهفته است، آشکار نمود. در نتیجه پادشاهی او یک حکومت دیکتاتوری است.
این ویژگی حکومت و سیادت میران سرابی را میتوان بر اساس مقایسه میزان و میران توضیح داد. میزان یا ترازو وسیله ایست که همواره در حال تعادل و نشان دادن تساوی است، بنابراین ترازو نماینده تعادل، آرامش و عدل و انصاف است مگر اینکه در یکی از کفههایش چیزی سنگین تر قرار گیرد که تعادلش را به هم زند.
واژه میران در مقایسه با میزان فقط یک نقطه کم دارد و این نقطه بر اساس قرآن، همان دانه خردلی است که در ترازوی عدل الهی باعث جابجا شدن کفه های ترازو گشته و شخص را راهی بهشت یا جهنم میسازد. میران با نداشتن این نقطه، سه معنی را بروز می دهد:
1- انسان میرا یا فانی
2- انسان نامتعادل که وجودش یک ترازوی ناقص است
3- انسان بی انصاف و بی عدل
بی انصافی میران از همان ابتدا آشکار است. مثلاً روزانه 16 ساعت از کارگرانش کار میکشد، اما به آنها دستمزدی بخور و نمیر می پردازد، همچنین طرز رفتارش با حبیب ترازودار اَمانتدار مغازه و عبدل شاگردِ یتیم مغازه بسیار بد و همراه با ناسپاسی است. از همه بدتر طرز رفتارش با آهو همسر اولش میباشد که جز خوبی کار دیگری در حق میران انجام نداده است. بنابراین از لحظه ای که داستان شروع می شود این مرد در حال بی انصافی است. میران با در دست داشتن حکم اسلام، مَبنی بر اجازة داشتن چهار همسر اقدام به گرفتن زن دوم می نماید اما عملاً از بخش دوم حکم چشمپوشی کرده و رعایت عدالت در بین دو زن را که شرط اصلی این حکم است به فراموشی میسپارد. ترازوی میران همیشه به نفع هما همسر دومش، سنگین تر است و آهو و بچههایش همیشه خوار و حقیر هستند تا جایی که در یک دعوای خانوادگی با بی انصافی تمام، تصمیم به طلاق او میگیرد. بنابراین میران یک ترازوی ناقص است که نمیتواند عدل و انصاف را برقرار سازد.
همچنین میران نشاندهنده کسی است که تعادل روحی خود را ازدست داده و دیوانه شده است. در زبان عربی دیوانه هم معنی مجنون است اما این واژه در فارسی یادآور داستان عاشقانه «لیلی و مجنون» است. در نتیجه میران با گرفتاری در عشق هما تبدیل به یک مجنون عرب یا دیوانة ایرانی میگردد. این جنون و توهم عاشقانه سبب میشود که دیوانه وار چوب حراج به اموال خود زده و راهی سفری خطرناک و مرگ آور شود اما با پایمردی آهو از این دیوانگی و مرگ حتمی نجات پیدا میکند.
از آنجایی که داستان در سال 1313 خورشیدی و دوران حکومت دیکتاتوری رضاشاه پهلوی اتفاق میاُفتد، این تصور در خواننده ایجاد میگردد که آیا بین شخصیت «سیّد میران سرابی» مشهور به «میران خاوره» و «رضا شاه پهلوی» مشهور به «رضا خان میر پنج» رابطهای وجود دارد؟
میران در سال 1314 پنجاه ساله میشود؛ یعنی در زمانی که کشور ایران از قرن 13 هجری وارد قرن 14 شده است. همچنین این تاریخ، خواننده را به تاریخ تولد میران در سال 1264 راهنمایی مینماید. بنابراین میران در 35 سالگی یعنی در سال 1299، سیزده دندان خود را کشیده است. در این سال، رضاخان میرپنج با انجام یک کودتای نظامی با کمک انگلیسیها به مقام فرماندهی کل قوای ایران دست پیدا کرد. او که در ابتدا سنگ دین اسلام و مذهب شیعه را به سینه میزد، پس از رسیدن به پادشاهی، با ممنوع کردن القابی همچون سیّد و مراسم عزاداری امام حسین (ع)، همچنین ممنوعیت استفاده از چادر، روسری، روبنده برای زنان و شال، عبا و شبکلاه برای مردان، آشکارا به مخالفت با فرهنگ، دین و مذهب ایرانی پرداخت. بنابراین کشیده شدن سیزده دندان توسط سیّد میران، بدین معنی است که با روی کار آمدن رضاخان میر پنج، سیزده قرن پادشاهی اسلامی در ایران بر باد رفت، و ایرانی که در گذشته مجهز به چنگ و دندان یک شیر بود، با دور ریختن بخش مهمی از فرهنگ و مذهب خود از یک گربه بی یال و کوپال هم بدبخت تر و بیآزارتر شد. همان طور که در زمان رضاخان، علامت شیری که بر روی پرچم شیر و خورشید ایران موجود بود، عملاً در جنگ با متفقین از یک مترسک هم ضعیف تر جلوه کرد.
هر چند رضاخان با مظاهر دینی به مخالفت برخاست و با کفش وارد حرم حضرت معصومه خواهر امام رضا (ع) شد و اقدام به کتک زدن مرد روحانی نمود که به بی حجابی همسر و دختران رضاخان اعتراض نموده بود، یا ماجرای مسجد گوهرشاد را به راه انداخت، اما نام او رضا بود و بر هفت پسر خود نیز نام رضا[6] نهاد. کسی از باطن رضاخان نمیتواند مطلع گردد اما در ظاهر این نامگذاریها از عشق ناقص وی به امام رضا سرچشمه می گیرد؛ هر چند میتواند دلیلش این باشد که خواسته است نام خود را در نام پسرانش جاری نماید و این افتخار را به آنها بدهد که از نام وی بهرمند باشند. مثلاً منظورش از محمدرضا این است که محمد پسر رضا است.
عشق به زیارت امام رضا در سیّد میران سرابی نیز به شدت به چشم میخورد، اما پیروی از امام رضا در او مشاهده نمیشود. مثلاً وقتی در حرم امام رضا یک زن جوان و زیبای تهرانی را ملاقات میکند مجذوب وی میشود و دیدار وی را به عنوان یک خاطره همیشگی در ذهن خود نگه میدارد؛ هرچند که در نزد یک مسلمان اندیشیدن و مجسم کردن زن نامحرم حرام است. میران بارها به زیارت امام رضا رفته است اما با حکمی که در صفحه 178 داستان درباره حضرت داوود[7] میدهد، ثابت میکند که امام را درک نکرده و اعتقادی به وی ندارد زیرا حکم امام رضا[8] درباره داوود خلاف گفته میران است. میران حضرت داوود را به این متهم میکند که عاشق همسر یکی از سرداران خویش شده و او را به جنگ فرستاد تا کشته شود و خودش بتواند با همسر وی ازدواج نماید.
وقتی میران، آهو را کتک میزند و او را به بیرون از خانه میراند به طوریکه چادر از سرش میاُفتد، خواننده به یاد ظلم و ستم رضا خان در حق زنان محجبه میاُفتد که در کوچه و خیابان با زور چادر از سرشان کشیده میشد. ورود میران با کفش به اتاق آهو و شکستن قفل صندوق او کاملاً شبیه یورش رضاخان به حرم حضرت معصومه و شکستن حرمت حرم بانویی است که گرفتن قفل ضریح آن به عنوان قَسَمِ راست شیعیان مشهور است. از آنجایی که امام رضا به ضامن آهو شهرت دارد، بنابراین توهین میران به آهو برابر است با توهین رضاخان به حضرت معصومه خواهر امام رضا.
از آنجایی که شهر توس به دلیل قرار گرفتن آرامگاه امام رضا در آنجا، به مشهد تغییر نام داده است و به زائران آن «مشهدی» گفته میشود، همچنین به دلیل اینکه به اهالی مشهد «مشهدی» گفته میشود، بنابراین امام رضا نیز یک مشهدی به شمار میرود. در نتیجه میتوان «رضا» را با «مشهدی» برابر قرار داد.
به دلیل اینکه واژه عربی «سیّد» هممعنی واژة مغولی «خان» است و این واژگان نشان دهنده یورش و حکمرانی بیگانگان بر ایران میباشند، بنابراین میتوان آنها را نیز برابر قرار داد.
در نتیجه از مقایسه ویژگیهای سید میران سرابی و رضاخان میر پنج میتوان به شباهتهای آن دو پی برد:
1- هر دو سواد اندکی دارند و به بیسوادی مشهورند.
2- هر دو سیاه چهره هستند.
3- هر دو دیکتاتور و زورگو هستند.
4- هر دو تجدید فراش[9] کردهاند.
5- هر دو در ظاهر به امام رضا علاقه دارند.
6- هر دو در ابتدا تظاهر به دینداری میکنند اما چندی بعد به کشف حجاب روی میآورند.
7- دوران عیش و عشرت هر دو کوتاه و همچون سراب است. دوران میران پنج سال و دوران رضاخان سه پنج سال یعنی 15 سال است.
با کنار هم قرار دادن عبارت «مشهدی سیّد میران سرابی» و « رضا خان میر پنج» میتوان اثبات نمود که «مشهدی سیّد میران سرابی» همان «رضا خان میر پنج» است.
|
مشهدی |
سیّد |
میران |
سرابی |
|
رضا |
خان |
میر |
پنج |
6. نتیجهگیری
از تجزیه و تحلیل معناشناسانة عبارت «مشهدی سیّد میران سرابی» به عنوان قهرمان مرد داستان «شوهر آهو خانم» و مقایسه آن با «رضا خان میر پنج» کاملاً مشخص است که علیمحمد افغانی از انتخاب این اسم هدف از پیش تعیین شدهای داشته است. این اسم کاملاً منطبق بر شخصیت اصلی داستان و رضاخان میرپنج به عنوان زمامدار آن دوران میباشد. نویسنده بدین وسیله به خوبی توانسته است شخصیت دیکتاتور زمان خود را در قالب یک نانوا که اقدام به تجدید فراش نموده و همه باورهای دینی و فرهنگی خویش را زیر پا نهاده است، به نمایش بگذارد و با این روش به نقد همزمان رضاشاه پهلوی به عنوان پرچمدار تمدن نوین و قوانین ظالمانه قدیم و جدید درباره زنان بپردازد.
7. منابع
- احمدی، بابک. (1391). ساختار و تأویل متن. چاپ چهاردهم. تهران: نشر مرکز.
- افغانی، علیمحمد. (1344). شوهر آهو خانم. چاپ سوم. تهران: نشر امیر کبیر.
- افغانی، علیمحمد. شوهر آهو خانم. نسخه الکترونیک: کتابخانه مجازی رمانسرا. دسترسی در:WWW.ROMANSARA.COM
- باوانپوری، مسعود. (1394). «بررسی و تحلیل بازتاب ادبیات اقلیمی در رمان شوهر آهو خانم». مجله انتقادی ادبیات، فصلنامه دانشگاه تهران. شماره 5.
- جهانتیغ، مریم و قربانی ورکلایی، معصومه. (1398). «جامعهشناسی رمان شوهر آهو خانم اثر علیمحمد افغانی». نخستین همایش ملی ادبیات فارسی و پژوهشهای میان رشتهای دانشگاه بیرجند.
- زارعی، سارا. (1395). «تحلیل رمانهای «سالهای ابری علی» درویشیان و «شوهر آهو خانم» علی محمد افغانی بر اساس نظریه زمان در روایت ژرار ژنت». دانشگاه رازی.
- سالمیان، غلامرضا، آرتا، سید محمد، و حیدری، دنیا. (1392). «بازتاب مؤلفههای مکتب رئالیسم در رمان شوهر آهو خانم». مجله زبان و ادبیات فارسی خوارزمی. شماره 15.
- شیروانی، مرضیه.(1388). « شخصيت پردازي قهرمان زن در رمانهاي شوهرآهوخانم و سووشون». پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی: پرتال جامع علوم انسانی. شماره 48 و 49.
- صفوی، کورش.(1390). درآمدی بر معنی شناسی. چاپ چهارم. تهران: نشر سوره مهر.
- عسگری حسنلو، عسگر و بیات، حسن. (1392). «جایگاه شوهر آهو خانم در ادبیات فارسی». مجله زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خوارزمی. دوره 21. شماره 74.
- علی اسلام، علی. «هما». ماهنامه تخصصی ایرانشناسی، میراث فرهنگی و گردشگری ایرانا. سال پنجم. شماره 26.
- فارسی, بهنام , و صیادانی, علی (2017). «نشانه شناسی عناوین رمان "سه گانه ی" نجیب محفوظ». مجله زبان و ادبیّات عربی. شماره 15. پاییز و زمستان 1395.
- قاسمی، ملیحه. (1394). « بررسي تيپ شخصيتي شخصيت هاي رمان شوهر آهو خانم». پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي: سال پنجم، شمارة اول
- کاکهرش، فرهاد، و مظفری، سولماز. (1392). «بررسی تکامل شخصیت در رمان شوهر آهو خانم با تکیه بر کهن الگوهای بیداری قهرمان درون». فصلنامه ادبیات داستانی: دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه رازی کرمانشاه. سال دوم. شماره 5.
- کوچکی، زهرا. (1389). «بررسی سیمای زن در رمان شوهر آهو خانم». مجله اندیشههای ادبی. دوره 2، شماره 6.
- کوچکیان، طاهره و قربانی، خاور. (1389). «بررسی عناصر زیباشناختی (آرایههای ادبی) دو رمان سالهای ابری و شوهر آهو خانم». مجله مطالعات داستانی. شماره 1.
- گلستانه، فاطمه. (1396). «نقدی بر نقد شوهر آهو خانم». مجله ادبی پژوهشی شوهر آهو خانم. دسترسی در اولین سایت نشانه شناسی شوهر آهو خانم: www.ahookhanom.blogfa.com
- گلستانه، فاطمه. (1396). « نشانه شناسی عنوان شوهر آهو خانم». مجله ادبی پژوهشی شوهر آهو خانم. دسترسی در اولین سایت نشانه شناسی شوهر آهو خانم: www.ahookhanom.blogfa.com
- گلستانه، فاطمه. (1396). «شوهر آهو خانم و اقتباس از کتاب وغ وغ ساهاب». مجله ادبی پژوهشی شوهر آهو خانم. دسترسی در اولین سایت نشانه شناسی شوهر آهو خانم: www.ahookhanom.blogfa.com
- محمدنژاد، معصومه.(1393). « بازتاب فرهنگ عامه در شوهر آهو خانم». دانشگاه ولی عصر: نخستین همایش ملی نگاهی نو به ادبیات عامه.
- محمدنژاد، معصومه.(1393). «سیّد میران و شیخ صنعان مریدان راه عشق». نهمین همایش انجمن ترویج زبان و ادب فارسی.
- نیکوبخت، ناصر، غلامحسینزاده، غلامحسین، روشنفکر، کبری و طاحون، حنان محمد موسی. (1392). «سیمای زن در رمان شوهر آهو خانم و الثلاثیه». هفتمین همایش پژوهشهای زبان و ادبیات فارسی دانشگاه هرمزگان.
- واحد، اسدالله. (1384). «شوهر آهو خانم و مکتبهای ادبی». نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنر کرمان. شماره 17.
- هدایت، صادق. آلبوم نقاشی از صادق هدایت. مجله اینترنتی آراس.
* نویسنده مقاله Email: golestanehfatemeh130@gmail.com
[1] O.de. Balzac
[2] دریافت مقالات فاطمه گلستانه در «اولین سایت نشانه شناسی شوهر آهو خانم»:
www.ahookhanom.blogfa.com
[3] به انگلیسی: Semantics به فرانسه: Sémantique به یونانی: Semantika
[4] واقفی، گروههایی از شیعیان هستند که به خلفای راشدین اعتقاد ندارند و امام و خلیفه اول را حضرت علی میدانند اما به امامت اثنی عشری نیز اعتقاد ندارند؛ مثلاً برخی از آنان هفت امامی هستند و امام رضا را قبول ندارند، یا گروهی هشت امامی بوده و فرزند ایشان را قبول ندارند.
[5] مانند سرچشمه به معنای بالای چشمه، یا سرپله به معنای بالای پله.
[6] پسران رضاخان: محمد رضا، علی رضا، غلام رضا، عبدالرضا، احمد رضا، محمود رضا، حمید رضا
[7] کتاب شوهر آهو خانم صفحه 178: داوود نبی با همه شوکت پیغمبریش از چنین وسوسه ای در امان نماند؛ نود و نه زن در سراپردة حرمش بود و با این وجود بصرف عشق و هوسرانی بخود حق داد تا زیباروی حرم مرد ناتوانی را با دسیسه از دستش بستاند.
[8] در حدیثى در «عیون الاخبار» از امام رضا(علیهالسلام) چنین آمده است : انا لله و انا الیه راجعون آیا به یکى از انبیاى خدا نسبت مى دهید که نماز را سبک شمرده و آن را شکست، و به دنبال مرغ به خانه مردم در آمده، و به زن مردم نگاه کرده و عاشق شده، و شوهر او را متعمدا کشته است؟ در عصر داود حکم چنین بود که اگر زنى شوهرش مى مرد و یا کشته مى شد، دیگر حق نداشت شوهرى دیگر اختیار کند، و اولین کسى که خدا این حکم را برایش بر داشت و به او اجازه داد تا با زن شوهر مرده ازدواج کند، داود (علیهالسلام) بود که با همسر اوریا بعد از کشته شدن او و گذشتن عده ازدواج کرد، و این بر مردم آن روز گران آمد.
[9] همسران رضاخان: تاج الملوک آیرملو، مریم سوادکوهی، توران امیرسلیمانی، عصمت دولتشاهی.